ذبيح الله صفا

233

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

2 - علوم عقلى وضع عمومى علوم در قرن هفتم و هشتم براى علوم عقلى احوال متضادّى ملاحظه مىشود . از يك جانب در آغاز اين دوره وجود مردان بزرگى كه غالبا تربيت يافتهء دورهء پيش‌اند ، مايهء نگاهداشت رونق بازار علوم تا مدتى محدود است ؛ و از طرفى ديگر در پايان عهد مورد مطالعهء ما به همان نحو كه در اشارهء ابن خلدون ديده‌ايم از عدهء عالمان بزرگ و ذى فنون سابق به ميزان قابل توجهى كاسته شد و جز مردان انگشت‌شمار كسانى كه قابل ذكر باشند باقى نماندند . - از طرفى ديگر سقوط خلافت و شكست حكومتهاى اسلامى و راه يافتن ضعف و سستى در احوال عالمان شرع وسيله‌يى براى برداشتن قيدهاى شرعى دورهء پيشين از پاى علوم عقلى شد و بعالمان فرصت تشكيل مراكز بحث و تحقيق داد ؛ و از سويى ديگر فقر و انحطاط عمومى و كشتار و نهب و ناامنى مداوم مايهء ضعف تدريجى علوم و علما ( مانند ديگر مسائل عقلى و اجتماعى ) گرديد ؛ و باز در همان حال كه عالمان شرع بر اثر انخذال و ضعف دست از سر تعصبات ناوارد و تقشّف و شدّت عمل خود نسبت بعلوم اوايل برداشتند ، گروه ديگرى از مردم خانقاهى و غير خانقاهى سخنان پيشينيان را در ناروايى و نارسايى علوم عقلى ( معقول ) تكرار مىكردند و توسّل بحقايق دينى را براى كسب سعادت و رسيدن بحقيقت كافى مىشمردند . مثلا در اواسط اين دوره سيف الدين محمد فرغانى صوفى و شاعر قرن هفتم و هشتم ، مسلّما تحت تأثير عقايد شرعى و خانقاهى ، صاحبان علوم معقول را متهم بطعن دين و شبهه و خراشيدن چهرهء شريعت بناخنان معقول كرده و متحيّرست كه با حبل متين دين چرا پابستهء ريسمان معقولند و آنان را بجاى بيان معقول بشرح كردن سخن محمّدى و پاى نهادن در شاه‌راه شرع مصطفى و دورى گزيدن از كاروان ضلالت معقوليان مىخواند و مىگويد : اى بلبل بوستان معقول * طوطىّ شَكَرفشان معقول اى بر سر تو لجام حكمت * وى در كف تو عنان معقول